تبليغاتX
فوتبال ایران و جهان
درنگی برای اندیشیدن
یکشنبه هجدهم مهر 1389

 

حسين زندي

هموند هيات راهبري انجمن ايران شناسي کهن دژ

همه ساله هم زمان با جشن مهرگان در نقاط گوناگون کشور آئين هايي بر پا مي شود که بنا بر برخي شواهد به نظر مي رسد همان جشن باستاني مهرگان است اما با گذشت روزگار و همراه با تغييرات و تحولات اجتماعي و مذهبي دچار دگرگوني شده اند

يکي از اين مناسک ، مراسم قاليشويان در مشهد اردهال کاشان است که در بزرگداشت سالگرد به قتل رسيدن امام زاده سلطان علي فرزند امام باقر هر سال دومين جمعه ماه مهر يعني يکي دو روز پيش يا پس از مهرگان يا روز مهرگان برگزار مي شود اما پيش از پرداختن به اين آئين بايد به جايگاه و چرايي جشن و سرور در بين ايرانيان و خود جشن مهرگان اشاره شود

واژه جشن فارسي از ريشه پهلوي ( اوستايي )يسن ، يسنه ، يسنا از مصدر ((يز)) به معني ستايش و پرستش و نيايش است اما در فارسي امروز به معناي محفل شادماني ، ضيافت ، مهماني ، سرور ، شادي و عيد استفاده مي شود

ايرانيان باستان به مناسبت هاي مختلف جشن برگزار مي کردند و اين جشن ها باعث اتحاد ، نزديکي مردمان و تفاهم و موانست و رفع گرفتاري ها با کمک کردن و ياري رساندن به يکديگر بوده است اين جشن ها به لحاظ ماهيتي به چند دسته تقسيم مي شوند , مذهبي يا ديني ، حکومتي و مردمي که ماندگارترين و همه گيرترين جشن ها جشن هاي مردمي بودند و با گذشت هزاران سال هم چنان برگزار مي شوند مانند نوروز ، يلدا ، سده و ...

اما جشن هاي مذهبي که به پيروان مذهب خاصي تعلق داشتند محدودتر بودند مانند جشن کريسمس که تنها مسيحيان برگزار مي کنند

در جشن هاي حکومتي نيز به همين صورت با جا به جا شدن قدرت ، مناسبت ها و جشن ها نيز تغيير مي کردند مانند جشن 2500 ساله که پيش از انقلاب توسط حکومت پهلوي برگزار مي شد و ديگر اثري از آن نيست و جشن هايي مانند 22 بهمن که اکنون برگزار مي شود

در گاهشماري قديم سال به دوازده ماه تقسيم مي شود و هر ماه نامي دارد افزون بر اين هر روز از ماه نيز نام خاصي دارد روز اول هر ماه ( هرمزد ) نام دارد که نام خداوند است  روز دوم هر ماه بهمن و روز سوم ارديبهشت و روز چهارم شهريور و... هر گاه نام روز با نام ماه يکي مي شد آن را جشن مي گرفتند مثلا نوزدهم فروردين که نام روز با نام ماه يکي مي شود را به نام جشن فروردينگان جشن مي گرفتند و يا روز چهارم شهريور که نام روز با نام ماه يکي است به آتشکده مي رفتند و مراسم شهريورگان را جشن مي گرفتند

يکي از اين جشن ها مهرگان است مهر در زبان هاي سانسکريت و اوستايي و پهلوي با اندک تفاوتي در تلفظ ميترا  (mitra ) ، ميثرا (  mithra ) و ميتره (mitre ) آمده است و واژه مادر نيز از آن گرفته شده است چرا که يکي از معاني مهر زايش است و مهرگان را جشن آفرينش مي گويند  مهر پيش از زرتشت يکي از خدايان هند و ايراني و مورد توجه آريايي هاي ايران بوده در وداها  که از کهن ترين آثار هندوان است به معني رفيق ، همدم و ياري کننده آمده است و در ديگر متون کهن , ايزدي با صفات دارنده دشت هاي فراخ ، آگاه از کلام واپسين ، زبان آور ، دارنده هزار گوش ، خوش اندام ، زورمند ، بسيار توانا ، سود بخشنده ، سرکوب کننده ديوان ، سزاوار ستايش و ده ها صفت و نام ديگر آمده است و امروز نيز آنرا دوستي ، پيمان و خورشيد و... مي گويند

اما مهرگان در فارسي امروز واژه اي مرکب از مهر+گان (گان به صورت پسوند در همه جشن ها مانند تيرگان و ... به کار مي رود) نام جشني بزرگ است که به ايزد مهر تعلق دارد در پهلوي ميهرکان (mihrakan) و در زبان هاي قديمي ميهرکانه (mihrakana) و در عربي مهرجان آمده است (لازم به يادآوري است اهميت اين جشن به قدري است که اعراب به همه جشن ها مهرگان مي گويند و مهرگان را معادل واژه عيد به کار مي برند )

مهرگان از قديمي ترين جشن هاي ايراني است که از هزاره سوم پيش از ميلاد در فلات ايران رواج داشته و سابقه آن به پيش از آريائيان بر مي گردد مهرداد بهار معتقد است جشن نوروز و مهرگان در بين النهرين ادغام شده و به صورت نوروز امروزي درآمده است و باز مي گويد: اين جشن  از اعياد اقوام برزگر بوده است و نه گله دار به همين دليل سابقه آن را در پيش از تاريخ جستجو مي کند و مي نويسد: اين جشن در بين النهرين مرسوم بوده وشش روز طول مي کشيد که از روز 16مهر آغاز مي گرديد و آن را مهرگان عام و پايان آن را مهرگان خاص مي گفتند شاهان هخامنشي در اين روز بر خلاف عرف مست مي شدند و حتي مي رقصيدند همچنين شاهنامه فردوسي پيدايي مهرگان را پيروزي ايرانيان بر ضحاک به رهبري کاوه آهنگر و تاج گذاري فريدون آورده است بر خلاف تصور برخي که معتقدند اين جشن ريشه در آئين زرتشت دارد از آنجا که در اوستا نامي از مهرگان به ميان نيامده اين جشن ارتباطي به زرتشت ندارد

مهرپرستي و ميترايسم از کهن کيش هاي ايراني است که در بسياري از اديان  و جريانات اجتماعي و فکري دنيا از جمله مسيحيت اثرات مثبت و ژرفي بر جا گذارده است  مانند صليب و لباس کشيشان مسيحي که هر دو از نمادهاي مهري است

مهرگان را روز تولد مشيه و مشيانه (آدم و حوا) نيز دانسته اند و به همين جهت آن را جشن آفرينش مي گويند دو ساقه گياه ريواس که  همسان وهمتان   و هم بالا بودند از زمين روييدند و در روز مهر از ماه مهر که صد و نود و شش روز از فروردين است به خواست اهورامزدا از کالبد گياهي به صورت انساني در مي آيند جالب است که مشيه و مشيانه هيچ برتري نسبت به هم ندارند ابوريحان مي گويد : در مهرگان مردم با روغن بدن خود را مرطوب مي کردند که هم شگون و هم نتايج طبي و بهداشتي داشت (احتمالا به خاطر عطر روغن) و هم مشک و عنبر و عود به هم هديه مي دادند و شاه تاج به شکل آفتاب بر سر مي نهاد و سفره اي مثل نوروز پهن مي کردند که در آن نان هاي گرد و کوچکي از هفت نوع دانه ،گندم ، جو ، ارزن ، عدس ، برنج و لوبيا و ميوه هاي فصل و شاخه هاي سبز و گل ، شکر ، سکه ي نو ، شاخه گياهي از بيد و زيتون ، به و انار که شگون داشت بر سفره مي نهادند علاوه بر آن شير و خرماي تازه و نارگيل هم قرار مي دادند  بوي خوش ، سرمه دان ، آينه و کتاب اوستا هم جز سفره بود و در مجمر و آتشدان چوب هاي خوش بو و اسفند و عود مي سوزاندند دور تا دور سفره را آويشن که از سبزه هاي مقدس است تزيين مي کردند تا غروب آفتاب هر خانوادهاي گرد سفره به شادي مي پرداخت همه به هم تبريک مي گفتند کام را شيرين مي کردند و چشم ها را سرمه مي کشيدند در آن زمان بره اي را که از بدو تولد نذر (ايزدمهر)مي کردند و همراه با آدابي ويژه ،آن را پرورش مي دادند به هنگام ظهر روز مهرگان آن را در زير تابش آفتاب قرباني مي کردند (متاسفانه هنوز قرباني کردن در جامعه مرسوم است) دراين روز همه جامه ي ارغواني مي پوشيدند و مي ارغواني مي نوشيدند وارغواني رنگ مخصوص اين روزبوده  است اين جشن از جشن هايي است که حتي در ميان دانشمندان و شاعران و نويسندگان همواره اهميت داشته و با آداب ويزه اي برگزار مي شده است

مهرگان با اين که در طول تاريخ دچار دگرگوني شده اما از بين نرفته است و با تفاوت هايي در چگونگي برگزاري همواره رواج داشته است

مهرگان را جشن برداشت محصول نيز گفته اند که تا پيش از ماشيني شدن کشاورزي ايران  بين دهقانان رواج داشته مثلا تا دهه چهل خورشيدي کشاورزان مناطق غربي ايران در آغاز فصل برداشت محصول که تقريبا با شهريورگان روز چهارم شهريور است جمع مي شدند با شيريني و نذورات خود به مکان هاي مقدس و امام زاده ها مي رفتند و مراسمي را براي آغاز برداشت برپا مي کردند و پس از بازگشت , شروع به درو محصولات مي کردند و زماني که برداشت پايان مي يافت که معمولاچون با ادوات سنتي و اوليه صورت مي گرفت تا اوايل پاييز که با مهرگان هم زمان مي شد دوباره به همان مکان مي رفتند و با قرباني کردن و بخشيدن قسمتي از محصول خود جشن مي گرفتند .(اين مراسم اکنون در روستاي باباگرگر قروه کردستان برگزار مي شود)

اما مراسمي که در مشهد اردهال به نام قاليشويان   برگزار مي شود بازمانده آيين هاي کهن ايراني است .در اين روز قاليچه اي را که نماد امام زاده است را کنار جوي آب مي گذارند و مردان چوب به دست که تعدادشان صدها نفر است .سر چوب ها را در آب خيس کرده و قطره هاي آب را روي قالي و مردم کنار قالي مي پاشند و بدين طريق قالي را غسل مي دهند .اما به چند نکته بايد توجه داشت 1-در فرهنگ شيعي شهدا را غسل نمي دهند  اما در اينجا قاليچه را که نماد شهيد است غسل مي دهند وهيچ شباهتي به غسل دادن مردگان در فرهنگ اسلامي نيست 2-قبر امام زاده سلطان علي ابن امام باقر در محله جعفريه بغداد است و نمي توان گفت که امام دو فرزند با يک نام داشته است 3-تاريخ شهادت امام زاده با تقويم ايراني است و تغيير نمي کند در حالي که تاريخ ولادت و مرگ بزرگان دين اسلام با تاريخ قمري است و پيوسته در حال چرخش است .در موارد ديگر نيز شاهد بوديم ايرانيان براي در امان ماندن اماکن مقدس شان از دست اعراب تلاش ميکردند اين اماکن را به مقدسات اسلام پيوند دهند مانند مقبره کورش بزرگ که تا يک قرن پيش از اين،آن را قبر مادر حضرت سليمان مي دانستند و يا معبد سليمان در تکاب

نشانه هايي از آيين مهري و فرهنگ ايراني در اين مراسم زيبا به چشم مي خورد که درديگر  ايين هاي اسلامي ديده نمي شود  به طور مثال گفته مي شود مراسم آب پاشيدن بي ارتباط به باران خواهي بعد از کاشت نيست و يا برگزاري هفته بازار در حين اجراي مراسم در طول يک هفته همچنين کشتن قرباني ،نذر کردن،نمايش  وبا زي هاي آييني،تردستي،پرده خواني و...همچنين نام جاهاي منطقه اردهال که ريشه ايراني دارند و فارسي اند مانند گرشا،اردهال،پاپک،بارکرسپ و...که بررسي زبان شناسان رامي طلبد.

روايت ديگري وجود دارد که اين مزار را مزار کاوه آهنگر مي دانند و با توجه به گزارش شاهنامه که مهرگان را روز پيروزي کاوه آهنگر به ضحاک مي داند نمي توان اين دو جشن را بي ارتباط دانست

 

منابع

1-آثارالباقيه   ابوريحان

2-از اسطوره تا تاريخ     دکتر مهرداد بهار

3-پژوهشي در اساطير ايران     دکتر مهرداد بهار

4-جشن هاي مهرگان و سده      رضا مرادي غياث آبادي

5-جشن هاي ايراني      محمود روح الاميني  

6-شاهنامه فردوسي  تصحيح فريدون جنيدي                                                                                        

 



www.barayeiran.blogfa.com
نوشته شده توسط در 12:40 با موضوع: آشنایی با فرهنگ و آداب ایرانی | لینک ثابت |

دوشنبه بیست و نهم شهریور 1389

 

 

 اگر در روزهاي پاياني تابستان قصد سفر داريد پيشنهاد مي کنم مقصدتان را استان همدان قرار دهيد تا پس از گرماي سه ماهه از تغيير آب و هوا وخنکي دلپذير لذت ببريدو جاذبه هاي گردشگري اين استان را هم ديده باشيد اما چون ما ايراني ها اهل کتاب و کتاب خواني نيستيم پيشنهاد عبث نمي کنم و نمي گويم پيش از حرکت در مورد تاريخ همدان و روزگار مادها , اشکانيان و سلجوقيان کتابي بخوانيد و يا در اينترنت دنبال وضعيت جغرافياي طبيعي و يا پوشش گياهي و گونه هاي جانوري همدان بگرديد پس از آنجا که معمولا اولين گزينه اي که به ذهن هر گردشگري که به همدان سفر مي کند غار عليصدر است از آنجا شروع مي کنم  براي رفتن به غار از چهار جهت مي توان حرکت کرد تهران , زنجان , کردستان و همدان اما بايد طوري حرکت کنيد که طلوع آفتاب را از پشت کوه هاي ((ساري قيه)) ببينيد وگرنه تمام روز را بايد در صف دريافت بليت هدر دهيد , پس از بازديد و قايق سواري مي توانيد از غار خارج شويد و سري به بازارچه بزنيد و از روستاي عليصدر ديدن کنيد و آماده شويد براي رفتن به همدان اگر اهل غار نوردي باشيد و وسايل کوه همراه داشته باشيد در مسير بازگشت در 6کيلومتري جنوب غار مي توانيد به غار روستاي سراب هم برويد که سه چهار ساعتي وقت مي خواهد پس از سراب و گل تپه از کنار کوه سوباشي (که غار سوباشي هم در اين کوه قرار دارد ) اگر به سمت راست 500 متر جاده خاکي را پشت سر بگذاريد به درياچه کوچک سوباشي مي رسيد که با آبي زلال چشمه اي گوارا رهگذران را به آرامش دعوت مي کند پس از استراحت و نوشيدن استکاني چاي باروبنديل را ببنديد و 30کيلومتري به طرف همدان برانيد به يک چهارراه مي رسيد سمت چپ را انتخاب کنيد کمي بعد به مرکز سفال ايران لاله جين مي رسيد تا دير نشده و بازار کاملا از سفال هاي بي کيفيت چيني (که مدتي است اين هنر ايراني را زمينگير کرده)اشباع نشده چند يادگاري از آخرين سفال هاي ايراني تهيه کنيد و سري به کارگاه هاي خاموش شهر بزنيد سعي کنيد به اعصابتان مسلط شويد بايد با اين مسائل بيشتر کنار بياييم و عادت کنيم تا شب نشده برگرديد به طرف همدان و محل اقامتتان را انتخاب کنيد هتل, مسافرخانه و يا مهمانخانه معلمان البته چادر را پيشنهاد نمي کنم پس از جاگير شدن براي اينکه خستگي روزانه از تن تان خارج شود به ديدن آبشار و کتيبه هاي باستاني گنج نامه برويد و ساعتي را در آنجا قدم بزنيد و از هواي سالم کوه پايه الوند استفاده کنيد و شب را در اقامتگاه راحت بخوابيد کوه نوردان همداني دوست دارند طلوع آفتاب را از بالاي کوه الوند تماشا کنند و قبل از برآمدن آفتاب راهي کوه مي شوند از مسيرهاي مختلف که هر يک باشکوه تر از ديگري است قله الوند , قله کلاغ لان , قله کلاه قاضي , قله دايم برف و يخچال و براي صعود اين قله ها از دره هاي زيبايي مانند دره امامزاده کوه , چشمه فرشه , گنج نامه , تخت نادر و ميدان ميشان که با نصب تله کابين در حال نابودي است و از کساني که به زندگي علاقه مندند خواهش مي کنم سوار اين وسيله غير استاندارد نشوند اما اگر اهل کوه پيمايي نيستيد مي توانيد صبحانه را کنار شير سنگي صرف کنيد و از ديدن اين مجسمه هم بي نصيب نمانيد اگر 5 سال پيش به همدان مي آمديد پيشنهاد مي کردم  سري به تپه تاريخي مصلا بزنيد و در پارک جنگلي مصلا صبحانه بخوريد تا از بالاي تپه زيبايي هاي شهر را با گنبدهاي خاکستري به تماشا بنشينيد اما امروز اين تپه و درختان کهنسالش به دست دشمنان محيط زيست و تاريخ اين سرزمين ويران شده است

پس از ديدن شيرسنگي مي توانيد به چهارراه اميرکبير رفته و از برج قربان که از يادگاري هاي دوران سلجوقي در قرن هفتم و هشتم است ديدن کنيد و از بلوار مدني به سمت ميدان آرامگاه بوعلي سينا برويد يکي از ماندگارترين بناهاي معاصرايران يادگاري از هنرمندي بزرگ ((هوشنگ سيحون)) که عمرش دراز باد اما در کنار آرامگاه ابن سينا مردي از بزرگان مشروطه خفته است شاعر ملي عارف قزويني مي توانيد گلي نثار مزارش کنيد يا با زمزمه تصنيف از خون جوانان وطن او از موزه ابن سينا ديدن کنيد وقتي اين مکان را به خوبي تماشا کرديد به نزديک ترين محل ديدني يعني زيارتگاه استر و مردخاي برويد در ابتداي خيابان عباس آباد سمت راست کوچه اي به همين نام (استرومردخاي) اگر روز تعطيل نباشد مشکل پارکينگ خواهيد داشت و بهتر است مسير را پياده برويد چون در مرکز شهر همدان کمتر به پارکينگ برمي خوريد از همه مهم تر براي ورود به زيارتگاه استر مردان مجرد را بنا به دلايلي راه نمي دهند و بهتر است پيش از سفر به همدان فکري به حال تجرد خويش بکنند اين زيارتگاه متعلق به بانوي خشايارشا استر ملکه شوش و عموي ملکه مردخاي است که چندين بار تجديد بنا شده وآخرين بار قرن هفتم بوده است پس از پايان بازديد از است در امتداد همين کوچه که حرکت کنيد به حمام تاريخي قلعه مي رسيد اگر چه در اينجا نيز ميراث فرهنگي فداي گردشگري شده و اين بنا تبديل به قهوه خانه شده اما اين باعث نمي شود شما از ديدن يکي از بزرگ ترين حمام هاي عمومي ايران محروم شويد در ساعات مياني روز براي اينکه از گرما در امان باشيد مي توانيد به دانشکده کشاورزي رفته و از موزه تاريخ طبيعي همدان که بزرگ ترين و منحصر به فرد ترين در خاور ميانه است را ديدن کنيد تا هوا خنک تر شود و به تپه تاريخي هگمتانه در انتهاي خيابان اکباتان برويد در اين مرکز چندين مکان ديدني را همزمان مي توانيد ببينيد بقاياي شهر کهن هگمتانه  موزه هگمتانه و دو کليساي قديمي مريم مقدس و گريگوري استپانوس همه در اين سايت جمع اند هنگام بازگشت نيز از بازار قديمي خريد کرده و پياده به طرف گنبدعلويان حرکت کنيد که در نزديکي ميدان عين القضات واقع است و از دوران سلجوقي برجاي مانده است از آنجا هم به آرامگاه عارف بزرگ باباطاهر همداني رفته از اين مکان ديدن کنيد اگر زمان بيشتري داريد مي توانيد از روستاي توريستي ورکانه , قلعه دختر , پل شکسته , قلعه اشتران و ده ها جاذبه ديگر ديدن کنيد

www.barayeiran.blogfa.com

نوشته شده توسط در 10:53 با موضوع: ایران شناسی | لینک ثابت |

یکشنبه هفتم شهریور 1389
قلعه جمهور معروف به دژ بابک در 50 کيلومتري شمال شهرستان اهر استان آذربايجاي شرقي و در ارتفاعات غرب رود بزرگ قره‌سو قرار دارد؛ منطقه‌اي که به نام کليبر معروف است.دژ تسخير ناپذير بابک

اين دژ مستحكم، بر فراز قله کوهستاني در حدود 2300 تا 2700 از سطح دريا ارتفاع دارد.

قلعه بابک که به نام‌هاي قلعه بابک، دژ بابک، بذ و قلعه جمهور هم معروف است، دژ و مقر سردار آذربايجاني ايران، بابک خرم‌دين بوده که در هنگام قيام بر عليه دستگاه خلافت عباسي در قرن سوم هجري ساخته شده است.
مسافت راه کليبر به قلعه حدود 3 کيلومتر است و به هنگام عبور بايد گردنه‌ها و گذرگاه‌هاي خطرناکي را پشت سر گذاشت.
قبل از رسيدن به دروازه قلعه و ورود به بناي مستحکم دژ بايد از معبري عبور کرد که به صورت دالاني است و از سنگ‌هاي منظم طبيعي شکل گرفته و تنها گنجايش عبور1 نفر را دارد و حتي دو نفر نيز به سختي مي‌توانند از آن بگذرند.

فاصله اين معبر تا قلعه در حدود 200 متر است و مقابل آن قرار دارد. از همين نقطه است که سختي راه و ابهت خاص اين قلعه بلند و موقعيت خيره کننده آن، بيننده را به اعجاب وا مي‌داردامتداد بصري معبر در نهايت به دروازه قلعه ختم مي‌شود و دقيقاً در راستاي آن قرار دارد که باعث مي‌شود ورود هر تازه وارد و سپاهي از طريق دو برج ديده باني در سمت دروازه ورودي قابل رؤيت باشد.

براي نفوذ به داخل تنها راه ورود دروازه اصلي است و از کوهستان امکان وارد شدن به قلعه وجود ندارد.

با گذر از دروازه ورودي و پشت سر گذاشتن بارو، جهت رسيدن به دژ اصلي بايد از گذرگاهي باريک که حدود 100 متر است صعود از ارتفاع را نيز به همراه دارد گذشت تا به مدخل ورودي قلعه رسيد، مسيري صعب العبور که از يک سمت مشرف به دره‌اي است با جنگل‌هاي تنک و ژرفايي در حدود 400 متر که به صورت تيغه و ديواره تا قعر دره ادامه دارد.در تکيه گا‌ه‌هاي طبيعي اين ديواره‌ها و 4 جهت بنا 4 جايگاه براي ديده‌بان‌ها به صورت نيمه استوانه ساخته شده‌است. اينها مقر کوه بانيه‌ها و سربازاني است که هر جنبنده‌اي را تا کيلومترها دورتر، از فراز دره‌ها و کوهپايه‌ها زير نظر مي‌گرفتند.

پس از صعود، براي ورود به دژ اصلي از ورودي ديگري با پلکان‌هايي نامنظم بايد عبور کرد. چهارسوي ورودي دژ، به وسيله دو ستون کاذب مشخص شده است.

بناي دژ که دو و سه طبقه است، پس از ورودي قرار گرفته است و پس از آن تالار اصلي وجود دارد که اطراف آن را 7 اتاق فرا گرفته است، اتاق‌هايي که به تالار مرکزي را دارند.

در قسمت شرقي دژ تأسيسات ديگري مرکب از اتاق‌ها و آب انبارها ساخته شده است؛ سقف آب انبارها با طاق جناغي و گهواره‌اي استوار شده‌اند.محوطه داخلي آنها نيز به وسيله نوعي ساروج غير قابل نفوذ گرديده و به هنگام زمستان از برف و باران پر شده و در تابستان و هنگام مضايق و محاصره‌ها از آب آنها استفاده مي‌شده است.

در سمت شمال غربي دژ پلکان‌هايي سرتاسري وجود داشته که اکنون ويران شده و قسمت‌هايي از آن بيرون خاک است و تنها راه صعود به بخش‌هاي مرتفع تر بناست.

از آثار معماري و برخي از سنگ‌هاي زبره تراش و روش چفت و بست سنگ‌ها و ملات ساروج و اندود ديوارها از نوعي گچ و خاک مي‌توان دريافت که ساختمان اين دژ و قلعه در روزگار اشکانيان و بخصوص ساسانيان ساخته شده است.

اين دژ در قرون دوم و سوم و تا چند قرن پس از آن مورد تعمير و مرمت قرار گرفته و تغييراتي در آن به وجود آمده است.

اشيا و ابزاري که از قلعه بابک به دست آمده، سفالينه‌هاي منقوش و لعاب خورده است که يک دوره استقرار تا اوايل قرن هفتم هجري را نمايش مي‌داد.

همچنين تعدادي سکه مسي کشف شده که برخي از آنها به علت ساييدگي و زنگ خوردگي فراوان غيرقابل خواندن است و در بين اين سکه‌ها برخي مربوط به اتابکان آذربايجان و هزارسيبان (قرون ششم و هفتم هجري) هستند.به لحاظ سوق الجيشي، موقعيت استقرار بنا بر فراز قله به گونه‌اي ست که 20 نفر سپاهي قادر بودند هجوم يک سپاه صد هزار نفري را مانع شوند و تلفاتي هم نداشته باشند.

چون تير و کمان و اسلحه معمول زمان به سربازان و ابزارآلات دفاعي که بر بلندي موضع مي‌گرفتند به جهت بعد مسافت بي تاثير بودند.

قلعه بابک در سال 1345 با شماره 623 در ليست آثار ملي، تاريخي و فرهنگي ايران ثبت شد و مرمت آن از سال 1376 توسط اداره کل ميراث فرهنگي آذربايجان شرقي آغاز شد.

زندگی و مرگ بابک خرمدین 

نوشته شده توسط در 11:21 با موضوع: ایران شناسی | لینک ثابت |